الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

387

علل الشرايع ( فارسي )

بودن ، پديد مىآيد . سپس مىگويد : هر گاه شخص صاحب عقل خوف و بيم داشته باشد كه اخلاق و صفات خاك بر او غالب و مايل شوند سعى مىكند اخلاق و صفات آب را با آنها ممزوج نموده و بدين ترتيب از غلبه صفات خاك جلوگيرى مىكند . بنا بر اين قساوت را با نرمى همراه كرده و وسط بين اين دو را اخذ مىكند ، تنگدستى را با سخاوت و گشاده دست بودن ممزوج مىكند ، بخل را با عطاء ، درشت خويى را با كرم ، سخت موضع و استوار بودن را با استيناس و آز را با وجود و نااميدى را با اميد ، پژمردگى را با سرور و شادى ، تصميم و عدم پذيرش را با قبول و پاى فشردن و نزديك نشدن را با قرب و نزديكى مىآميزد . صفات ناشى از نفس « 1 » و روح « 2 » از نفس صفات ذيل ناشى مىشوند : تيزى و تندى ، سبكى ، شهوت ، لهو و لعب ( بازى كردن ) خنده ، سفاهت و كم عقلى ، خدعه نمودن و نيرنگ زدن ، درشتى كردن ، هراس داشتن . از روح نيز صفات زير ناشى مىگردند : بردبارى ، سنگينى ، پارسايى ، آزرم ، خوبى و نيكويى ، فهم و ادراك ، جوانمردى ، راستى ، مدارا نمودن ، بزرگى . هر گاه شخص صاحب عقل خوف و بيم داشته باشد كه صفات نفس بر او غالب و مايل شوند سعى مىكند صفات روح را با آنها ممزوج نموده و بدين ترتيب از غلبه صفات نفس جلوگيرى مىكند بنا بر اين : تندى را با حلم و بردبارى ، خفّت را با وقار و سنگينى ، شهوت را با عفاف و پارسايى ، لعب و بىحيايى را با آزرم و شرم ، خنده را با فهم و ادراك ، سفاهت را با كرم و جوانمردى ، خدعه و نيرنگ را با راستى ، درشتى را با مدارا ، خوف و هراس را با صبر ممزوج و همراه مىنمايد . افعال ناشى از نفس و روح انسان به واسطه نفس مىشنود و مىبيند ، مىخورد و مىآشامد ، مىايستد و مىنشيند ، مىخندد و مىگريد شاد مىشود و محزون مىگردد .

--> « 1 » - مقصود روح حيوانى است « 2 » - مقصود روح ناطقه مىباشد